تبليغاتX
دمپایی سوخته -

 

زبان زایا نیست مثل خیلی ها

که به لب هایشان روژ می کشند

مداد روی چشم هایشان حرکت می کند

امروز سایه چشم بنفش فردا قابل تصور نیستند

 

زبان زایا نیست

که من هزار شب با او همخوابگی کردم

لا مذهب نر بود

نر

هزار شب به من قول ازدواج داد

و همیشه به این فکر کردم

که من کت بپوشم یا او

من به لب هایم روژ بکشم

مداد روی چشمهایم حرکت کند

سایه چشم بنفش , کرم پودر,پنکک

پچپچ زن ها در گوشی

نگاه مرد ها به بعضی از اندامم که میخ می شود فرو میرود

یا او

یابو با تو هستم

همین تو که اول شما بودی

قرار بود من باشی

حالا او شده ای

جواب بده

زایا نیستی

هزار شب با تو هم خوابگی کردم

نر بودی نر

به مادگی رسیدم

ماده شدم زاییدم

حالا مغزم پیاده رو-ی کودکان است

که می آیند , می روند

بلا. نسبتتان از آن کارها

همین حالا که دارم شعر می نویسم بعضی از کلماتم زرد پایین می آیند

بوی بد می دهند

ببخشید کاری نمی شود کرد

زایا نیست مثل خیلی ها

مثل من او یا همان شما

که تو شد و حالا او ست

                                 الیاس قنواتی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:10 توسط الیاس |