مادر , بزرگ شدی
لای تمام چشم نوشته هایم
تکامل یک دوستت دارم بیوه
شاید پنج شنبه که دیروز بود
وشاید هم جمعه که مطمعنن امروز نیست
کسی به برجستگی های تو ......
بزرگ شدی !!!!!!!
حالا آرام توی دست های کوچکم بنشین
محکم به سیگارت پک بزن
بزن
آنقدر که دست هایم سیاه شوند
به سرفه بیفتم
چشم هایم سیلی خورده ببوسنت
که تو تک مادر نازن دنیایی
من دیر به تقویمم نگاه کردی
این تقویم شش بط عرق سگی بالا کشیده
شاید پنج شنبه که دیروز بود
وشاید هم جمعه که مطمعنن امروز نیست
به هیچ کس هیچ ربطی ندارد
که تاریخ هایم توی کدام دیسکو
با کدام یک از دختران مست
در حال رقصیدن است
مادر حالا چشم هایت را باز کن
که اینجا سمت راست دیوار است و
سمت چپ دیوار
ما گیر افتادیم
بیا شیرینی ها ی تلخی هایمان را تقسیم کنیم !!!!!!!
الیاس قنواتی