تبليغاتX
دمپایی سوخته
اپیزود های این شعر جای مشخصی نداران اما من ناچارم یکی از اپیزود ها را اول بنویسم و یکی را دوم


شعر بلند آرزو

لطفا دنبالش را نگیرید

قضیه ناموسیست

حالا که برای ورود کیلید ها هم در می زنند

امشب سر زده می آیم

 

شعر آرزو

روی صندلی چرخ دار نشسته بود و با کیبرد ور می رفت

نوشته بود دموکراسی

از چت که کشیدمش بیرون خیس خیس بود

تشنگیم را پوشیدمش

بوی تند آرایش بود

صدای ممتد pm

پایش من شد ودستش کیبرد

دستش:دمکراسی اسب من بود

و لوک خر شانس شد

پایش : باز هم سرزده

من عاشق تصادفم

با خون ریزی مغزی می بوسمت

اصلا بیا جنازه بازی کنیم

برگشت

وحشیانه صورتش را خط خطی کرد بود موهاش

کنار من افتاده بود و خط خطیم می کرد

پایش من بود و دستش من

در یک تصادف مهیب سوخته بود

                                                   الیاس قنواتی

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 20:26 توسط الیاس |