تبليغاتX
دمپایی سوخته

 

زبان زایا نیست مثل خیلی ها

که به لب هایشان روژ می کشند

مداد روی چشم هایشان حرکت می کند

امروز سایه چشم بنفش فردا قابل تصور نیستند

 

زبان زایا نیست

که من هزار شب با او همخوابگی کردم

لا مذهب نر بود

نر

هزار شب به من قول ازدواج داد

و همیشه به این فکر کردم

که من کت بپوشم یا او

من به لب هایم روژ بکشم

مداد روی چشمهایم حرکت کند

سایه چشم بنفش , کرم پودر,پنکک

پچپچ زن ها در گوشی

نگاه مرد ها به بعضی از اندامم که میخ می شود فرو میرود

یا او

یابو با تو هستم

همین تو که اول شما بودی

قرار بود من باشی

حالا او شده ای

جواب بده

زایا نیستی

هزار شب با تو هم خوابگی کردم

نر بودی نر

به مادگی رسیدم

ماده شدم زاییدم

حالا مغزم پیاده رو-ی کودکان است

که می آیند , می روند

بلا. نسبتتان از آن کارها

همین حالا که دارم شعر می نویسم بعضی از کلماتم زرد پایین می آیند

بوی بد می دهند

ببخشید کاری نمی شود کرد

زایا نیست مثل خیلی ها

مثل من او یا همان شما

که تو شد و حالا او ست

                                 الیاس قنواتی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:10 توسط الیاس |

نام این شعر : سه آیه و یک شعر

آیه ی اول اگر چیزی مجبورم نمیکرد نمی زایدمت

چون دردش قابل تحمل نیست

آیه ی دوم اگر چیزی مجبورم نمی کرد نشان هیچ کس نمی دادمت

چون شرم دارم از این که تو از درون من بیرون آمده ای

آیه ی سوم حتما کسی درون من دست برده است آیه ی سوم نیست

 

مسیح از گیتار اسپانیش بدش می آید

مسیح از کاج های بلند بدش می آید

مسیح عاشق بید است

بید . . .

 

حالا توی چشم هایت دریا های زیادی مواجند

نمی گذارم طغیان کند

که تو مسیح شعر منی و نه چیز دیگری

می توانم به صلیبت نکشم

یا اصلا پیامبرت نکنم

حالا بخند

لب هایت را کمی باز کن

لب هایت را بیشتر باز کن

اصلا نخند

گیتار اسپانیش بزن

با کاج های بلند حرف

و بید گناه کبیره است

آه مسیح, دارم شوخی می کنم

آخر تو مسیح منی

تنها به من فکر کن

دارم به تو فکر می کنم

گیتار های اسپانیش را از تو دور

و کاج های بلند را می خشکانم

خواننده ی عزیز توی شعر من

کاجی نیست

گیتاری نه

تنها بید بید بید

 

 

حالا توی چشم هایتان دریا های زیادی مواجند

نمی گذارم طغیان کنند

که شما خواننده ی شعر منید و نه چیز دیگری

می توانم شعرم را پاره کنم

و شما نیست می شوید

نیست

حالا به من فکر کنید

دارم به شما فکر می کنم

. . . . . . . . . . . . .

-------------------------------------------------

دارم شعر می نویسم

برای دختر عمه ی رضای خدا

خدا به خیر کند

که خیلی نقش ها نقاشی نمی شوند

که تو نقش شده ای توی ذهنم

وتند تند می زند به خودش ضربه های محکم چکشی را

دل

تنگ تنگ تنگ می شود

که من با باران هایم انس گرفته ام

وگرفته ام خیلی چیز ها را تازه

که ماهی را هروقت از آب بگیری

لیز می خورد

چیزی از روی گونه هایم

و من می خورم به تمامی عصا ها

که لنگ بزنم بی عصا

و تو تنها , پرغرور ,آرام ,زیبا

الیاس فکر کردم داری گریه می کنی

--------------------------------------------------------

 

خیلی چیزها مثل امروزنیستند

خیلی چیز ها مثل دیروزند

یک تیک تاک از گذشته هنوز نیامده

می ترسم عقربه ها هم مثل ما جنسیت داشته باشند

مردها زن ها, ها,ها,هاکه بلوغ خیلی ها با بلوغ عقربه ها بود هست

واشکال هندسی به هندسه بر نمی گردند

چسبیده اند به جنسیتشان

به سطح

و این سطر که جنایت خیلی ها را رو می کند

حالا به صلیب ها زنجیر می اندازند

وگردن جای خوبی است برای به صلیب کشیدن عقربه های جنایت کار

کار از اینجا بالا گرفت

که دستم کشیده شد روی سوراخ ها

روی کوه ها

وقطع شود دستم تا همان جا بماند

و شبها فکرکنم که دستی دارم روی کوها,ها,ها,ها

                          

                                                   الیاس قنواتی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:54 توسط الیاس |