تبليغاتX
دمپایی سوخته

خیابان ها دارند دست تکان می دهند

تاکسی ها بی تفاوت رد می شوند

من زل زده ام به تمام دخترانی که به من زل زده اند

و چه دردی دارد

گیج توی خیابان ویج می روم

و دارم به تمام گل ها شک می کنم

از مرد ها بدم می آید

که توی خیابان با غرور راه می روند

از تاکسی ها متنفرم

که جلوی پای معشوقه ام بوق میزنند

بوق میشوم برای تو می زنم

بی بخشش اعدامم کنید

من از معشوقه های عمومی بدم می آید

قورباغه ای پشت سر معشوقه ام راه می رود

با صدایی مسخره زمزمه می کند

خانم من معلولم به من پا می دهی

لبخندم را روی لبان تو می چسبانم

اخم می کنم

نه برش می گردانم

به من چه

من از معشوقه های عمومی بدم می آید

الیاس

قنواتی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 0:14 توسط الیاس |

مرگ بر مرگ

که هنوز هم چشم هایم شب ادراری دارند

این یعنی امشب مردی خوابیده روی شعر میمیرد

من به بلوغ جنسی اشیا فکر

می کنم

تو به بلوغ جنسی اشیا فکر

می کنی

می ترسم آخرش باردار شود

تیغ برداشته ام که شاه رگت را بزنم

این یک خودکشی عاشقانه است

شنوندگانه گرامی

با ما بمانید

اینجا ایران است صدای                گرفته ی مادر بزرگم

هنوز یک عالمه قصه دارد

 

 

  الیاس

قنواتی

             

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 20:44 توسط الیاس |