این جا کار گاه ریسندگیست
و تقدیمی ها حول نخ می چرخند
یک نخ برای تو یک نخ برای پدرم
به من هیچ ربطی ندارد که چه کسی دارد به تو نخ می دهد
به من هیچ ربطی ندارد که سبزی چشم هایت ارثیه ی کیست
یا روسریت چرا گلدان نیست
مسعله ناموسیست
پرستاری که میان انگشتانت دود می شود نامزد پدر من است
و این به من ربط دارد
درست مثل آهو که به علی ربط دارد
درست مثل زمین که به درخت ربط دارد
و بادبادک که به نخ
اینجا کار گاه ریسندگیست
یک نخ برای پدرم ده نخ برای تو
الیاس
قنواتی
من دوستت ندارم
می خواستم بگویم اشتباه کردی
هزار بار زنگ زدم
بر نداشتی
صفر نهصدوشانزده ششصدو پنجاو
مادرت وحشیست
خیلی ها هستند
نه تنها مادرشان
پدربزرگشان هم راضیست
خیلی ها هستند
تا اینجا نکشاندمت که رهایت کنم
اما قراری دارم که دیرم شده
خودت سطرهارا بگیر و بالا برو
خیلی ها هستند
پدربزرگشان هم راضیست
نه تنها مادرشان
خیلی ها هستند
مادرت وحشیست
صفر نهصدوشانزده ششصدو پنجاو
بر نداشتی
هزار بار زنگ زدم
می خواستم بگویم اشتباه کردی
من دوستت ندارم
الیاس
قنواتی