به این راه رو فکر می کنم
که جای خوبی ست برای ترکاندن حنجره
به تو که باردارم کرده ای
و این دردی که به مغزم فشار می آورد
سنوگرافی می کنم
درست همان است که می خواستی
خودم راسزارین
کودکم را به تو هدیه می دهم
الیاس
لطفا تلفن های همراهتان را خاموش کنید
این آخرین سکانس است
من و تو باهم مچ می اندازیم
بی دست
هنوز هم نامحرمیم
شطرنج بازی می کنیم
شاهم برایت چشمک می زند
مات می شوم
مات سایه چشم بنفشت
آخر باهوش بازی کارد دستم می دهد
کارد دستم می دهد تا قطعه قطعه ات کنم
درست به تعداد معشوقه هایت
چیزی گم کرده ام
کودکی ام را در همه ی آلبوم های این شهر
عکسم را به صفحه ی حوادث هدیه دادم
باید میدانستم هنوزکودک هستم
در یک دستم دروغ روزنامه ها
دست دیگرم روانی شده
حالاکه عکسم
کاریکاتور این صفحه شده
همه ی دنیا می خندد
وروزتامه ی حوادث فروش می رود
مقداد افراسیابی