شماره ی
یک وارد می شود
شماره ی
دو وارد می شود
لبخند
دوتایی
دویدن و جست و جو , چرخیدن و افنادن روی تخت
شربت ،
چای و چیز هایی از این دست
شماره ی
یک راوی می شود
دست هایت
را بده تا اتفاق شعری آقا باشیم
انگشتانت سیم
های مخابراتیست
بگذار پخش مستقیم خاطرات مشترک باشیم
شماره ی
دو راوی می شود
نه من کمی
استرس دارم فعلن راوی نمی شوم
من راوی
می شوم
دست
میدهند تا اتفاق باشند
رقص می
شوند تا اتفاق باشند
حالا کمی
خود مانی شده ایم
شماره ی
دو راوی میشود
نگذار
اتفاق تک رقمی باشیم خرِ آغوشم کن
آب که
گذشت گذشت
وجبم کن
از پا تا سر دست بکش
من راوی
می شوم
موسیقی
متن را پر می کند
آغوش می
شوند
موسیقی
متن را می خورد
چیز
میکنند
بی بیبی
بیبی ل لل لل ب بب بب ا اا اا س سس سس س
الیاس قنواتی
با چشم
هایش در آینه جسمیت مدام تکرارییم را برانداز می کنم
با صلیبی
آویخته از گردن
که انتظار
او را می کشد لابد
که شاید
بیاورندنش
ببندنش به
او
پاهاش
آویز شود بیفتد میان اشکال هندسی ام
دکمه ها
را یکی یکی بالا میروم شبیه پله های منکرات
و آینه را
که رد کردم
و در را
که
شبیه ببری
ام که به جنگل های آفریقا بر می گردد
من با
تمام زنانگیم از چشم هاش مقلوب می شوم
من
کریستوفر بار کلمبوس تو هستم خانم شماره بدهم
بعد پله
ها را یکی یکی بالا می روم
شبیه دکمه
هایم
و چند سطر
سکوت احتمالی لابد
......................................
..........................................
.................................................
به خانه
که برگشتم
دکمه ها
را یکی یکی پایین می آیم
شبیه پله
های منکرات
چشم هایش
را بر می گردانم
چشم هایم
را
و روی
آینه می نویسم
مرد ها موتورهای
جستجو گرند
لابد تو
گوگلی
الیاس قنواتی
خیالت تخت باشد
پنیرت را که خوردم
برایت عسل می آورم
نان و کره با تو
صبحانه ای گرم ...
خیالت تخت باشد
آب که از سرت گذشت
شاخک هایم را طناب می کنم
بالا می کشمت
مثل آب بینی
که هر سوراخی اتاق من است
برقص می ایستیم بعد
تا چرخش مداوم
تا سر گیجه
با من بمان
من با تو به تک سوراخ میزنم
تنها که می شوم : من موش کندویی ام
حالا به من بچسب
نیشت نمی زنم
دزدی نمی کنم
پنیرت را که خوردم عسل پس می دهم
حالا با من برقص
حالا با من بچرخ
موشی صدایم بزن
موشی صدایم بزن
موشی صدایم بزن
درود به همه دوستان
مانیها سایت ادبیات امروز است که می خواهد آزادانه صدای ادبیات امروز به گوش همه برساند.
برای راه یافتن به این هدف از همه شما دوستان عزیز درخواست می کنم که کارهای ادبی خود را برای ما بفرستید.
آثار خود را تنها به صورت فایل "ورد" برای ما بفرستید.
email : elias_ghanavati@yahoo.com
maniha / مانیها
کسی که قرار نبود زن باشد
همیشه با نوازش شروع می شود .
با دو پا که در من رفت زندگی آغاز شد
طرز لطیفی از عشق
تماس مدام تن با من
من شلوار آقای ایکسم
مرا پا کرد و بیرون زد
از توی سوراخ تنم سیگارش را بیرون کشید
سر در گم سردرگمی یک عشق بود
بی آن که به من زبانی داده باشد
این را با خودکاری می نویسم که حرام زاده دیر هل داد توی سوراخم
من عاشق حرام زاده بودم
و می دانم می خواهد با اتو تنم را بسوزاند
کسی که حالا به جای من است
الیاس قنواتی
تقدیم به دوست خوبم نیلوفر
پشت پنجره که آویز می شود
باید دستی تکان بدهم که عاشقانه تر جلوه کنم
حالا که انتظارم را خط می کشد
کاش با شاخه ی نیلوفری به وجهش بیاورم
پشت پنجره که آویز می شود
اول گلم را پنهان می کنم
بعد دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
نکند گمش کنم
می ترسم گمش کنم
آقا با دست راست سلام می کنند
پشت پنجره که آویز می شود
اول دست هایم را پیدا می کنم
بعد گلم را پنهان
و دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
وارد که شدم گلم را رو . . .
نه لبخند را نباید فراموش کنم
پشت پنجره که آویز می شود
اول لبخند می زنم
بعد دست هایم را پیدا می کنم
گلم را پنهان
و دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
وارد که شدم گلم را رو می کنم
با بفرماید می نشینم و حرف می زنم
خانم با این لباس زیبا نیستید
یعنی با این لباس زیبا ترینید
لابد از کم رویی
به سرفه به دستمال دستی رو می اندازد
تا زمین نخورد
پشت پنجره که آویز می شود
اول لبخند می زنم
بعد دست هایم را پیدا می کنم
گلم را پنهان
و دستی تکان می دهم که عاشقانه تر جلوه کنم
پشت پنجره که آویز می شود . . .
الیا س قنواتی
آدم ها شکل های عجیبی دارند وقتی شاعر می شوند
تقدیم به سارا نظارات
دست دارم
پا دارم
و سری که توی سر ها گم می شود
در آمدم
با رفتم
چشم ندارم
که آسمان همیشه بی چشم
باران می بارد
خیس خیسم و به نفس نفس افتاده ام
با تنی که توی کلمات گم می شود
روی خطوط دراز کشیده ام و می خزم
این طور نگاهم نکنید
من طور دیگری هستم
با سرم که توی سر ها گم می شود
همیشه با همسرانم دعوا دارم
شب ها به خانه بر نمی گردم
مثل خیابانی ها
شب و روز بی چشم آسمان گم شده دارد
مثل خیا بانی ها
گم شده بی چشم
باران می بارد
مثل خیابانی ها
خیس خیسم و به نفس نفس افتاده ام
این طور نگاهم نکنید
من یک شعر پستان دارم
سرخ
بی لباس
روی تخت
با تنی که توی تن ها گم می شود
الیاس قنواتی
شعر بلند آرزو
لطفا دنبالش را نگیرید
قضیه ناموسیست
حالا که برای ورود کیلید ها هم در می زنند
امشب سر زده می آیم
شعر آرزو
روی صندلی چرخ دار نشسته بود و با کیبرد ور می رفت
نوشته بود دموکراسی
از چت که کشیدمش بیرون خیس خیس بود
تشنگیم را پوشیدمش
بوی تند آرایش بود
صدای ممتد pm
پایش من شد ودستش کیبرد
دستش:دمکراسی اسب من بود
و لوک خر شانس شد
پایش : باز هم سرزده
من عاشق تصادفم
با خون ریزی مغزی می بوسمت
اصلا بیا جنازه بازی کنیم
برگشت
وحشیانه صورتش را خط خطی کرد بود موهاش
کنار من افتاده بود و خط خطیم می کرد
پایش من بود و دستش من
در یک تصادف مهیب سوخته بود
الیاس قنواتی
کنار تو با سنفونی مثل تانگو قدم می زنم
در آغوشم می گیری
می چرخانیم
دورم می زنی
روی تخت خوابت بیداریم را رختخوابی می کنم
با چشم های دو لیوان وارو شده
لا
لا لا
لا ای
آرامش بی قراریت نازی
برای سنفونی در آغوشم می گیری
می چرخانیم
دورم می زنی
الیاس قنواتی
دارم خودم را سلاخی می کنم
دارد خودم را سلاخی می کنند
خودم خودم را به خودم نزدیک می کنم
بی آب
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هوالله احد
الله صمد
لم یلد
و لم داده ام کنار تو
بی رقص
بی نور پنجره
با لباس امروزیت چقدر زیبا یی
بیا به یاد گرسنها عشق بازی کنیم
مجنون افریقا یی می شوم
با لب های درشت گرسنه ام جور دیگری دوستت دارم
مشکی تنم را به تو هدیه می دهم
بچه می شوم
به علامت گرسنگی گریه
دهانم را باز
باز
میمکم
میمکم
مجنون افریقا یی می شوم
با دهان یک قاره میمکم
تو بی لباس امروزیت چقدر زیبایی
الیاس قنواتی
به وقت قرار این بی قراری بیقرار بی قرارم
روی تاب نشسته ام و تا بیتابیم تابی نیست
نیستی قرار هم نبودنت بود
ونبودنت هم نیست
توی کوچه سیگار نیم سوخته طعم تو می داد
مگر تو نگفته بودی ما در اتفاق به اتفاق رسیده ایم
پس این کدام اتفاق است
که نه بویی از رفتنت هست
و نه عطری از ماندنت
یادت هست
به بیابان زدم که بیابانی باشم
توسعه ی شهر مگر گذاشت
گفتی شهید تو باشم
رفتم و شدم
نوشتند روی خیل عظیم کلمن ها
بنوش به یاد او
امدم تنم را بردارم بروم گورم را پیدا کنم
گیر دادی که شهیدان زنده اند
ماندم
حالا می گویی تن تیر خورده دارم
دارم که دارم ، دوستت
ببین خودم هستم
با قدی متوسط
چشم هایی که از مرز مشکی بودن گذشته
و مو ها یی که وقت مد موج دارند و وقت جزر آرام آرامند
آرام در گوشی می گویمت
ادامی این شعر شخصی ست
هزار و سیصدو هر چقدر که بود بود
و هر اتفاقی که افتاد افتادیم
از جایی به جایی برای جا به جایی
ادامه ی این شعر شخصی ست
تقدیم به زنی که روسری آبی به سر داشت
و کودکی که پشت سرش فریاد می زد مامان ایران
توی این دفتر خط دار صورتت خط دارد خانم
از روی خط مو هایت شروع می کنم به نوشتن
قرار این نبود
وقتی رسیدم بار زده بودی همه چیزت را توی کامیون همیشه سپید
سفر به خیر
یک پک مهکم
به سلامتی
خانم یعنی دوشیزه بانو خط های توی صورتت اتوبان نیست
یک پک دیگر
حالا لب هایت طعم تلخی دارند
و چشمک چشمت پیام خونی انتقال می دهد
نه تو معشوقی خوبی نیستی
آنقدر بزرگی که توی آغوش من جا نمی گیری
دستم توی دستت گم می شود
اصلا از وقتی که پیدایت کردم روسری به سر کردی و داری می روی
حالا روی خط لب هایت هستم
این خط خط ربط تو با خیلی هاست
به یاد خط به خط شدنمان
به یاد آن همه خط بازی می نویسم
تو معشوقی خوبی نیستی
ناخوب من توی آینه ببین
روسری گل دار آبیت دیگر آـبی نیست
گل هایش را بچسب
از من که گذشت
این کودک فریاد میزند
برگرد
كاش روي گونه هاي خيس تو طرحي كشيده بودم
طرحي از يك زن كه لب هايش را هديه داده بود
لابد سايه چشمت كه خيس برده بود مي افتاد روي زن
زن سبز مي شد سبز
كاش روي گونه هاي اشك آلودِ تو طرحي كشيده بودم
طرحي از يك زن
و روي گونه هاي او طرحي از يك زن
و روي گونه هاي او طرحي از يك زن
و روي گونه هاي او باز طرحي از يك زن
و روي گونه هاي اشك آلودِ تمامي زن هاي گونه ي اشك آلودِ تو
لبخند
كاش كشيده بودم
كشيده بودمت در آغوشم
و نفس نفست لابد خنكاي بادي مي شد
كه روي صورتم مه مي گذاشت با يك مشت طرح
طرحي از يك زن
طرحي از يك مرد
طرحي از يك سيگار
كه از لب هاي تو پريده بود توي صورتم با يك مشت متلك
حالا بايد دست هايت را روي صورتم مي كشيدي
كه اين حر ف ها به من ربطي ندارد
مثلا خانم خوشگله به من چه
حالا كه قرار است هيچ كس خودش نباشد
من مي خواهم خودش باشم
كه توي خيابان ها لباس هايم با من قدم بزنند
ويك مشت متلك ياد بگيرند
حالا زن هايي كه روي گونه هاي اشك آلودِ تو نكشيده ام
به اين سطر ها زل زده اند و به متلك هاي ديروز خيابان فكر مي كنند
خانم خوشگله
الياس قنواتي
زبان زایا نیست مثل خیلی ها
که به لب هایشان روژ می کشند
مداد روی چشم هایشان حرکت می کند
امروز سایه چشم بنفش فردا قابل تصور نیستند
زبان زایا نیست
که من هزار شب با او همخوابگی کردم
لا مذهب نر بود
نر
هزار شب به من قول ازدواج داد
و همیشه به این فکر کردم
که من کت بپوشم یا او
من به لب هایم روژ بکشم
مداد روی چشمهایم حرکت کند
سایه چشم بنفش , کرم پودر,پنککپچپچ زن ها در گوشی
نگاه مرد ها به بعضی از اندامم که میخ می شود فرو میرود
یا او
یابو با تو هستم
همین تو که اول شما بودی
قرار بود من باشی
حالا او شده ای
جواب بده
زایا نیستی
هزار شب با تو هم خوابگی کردم
نر بودی نر
به مادگی رسیدم
ماده شدم زاییدم
حالا مغزم پیاده رو-ی کودکان است
که می آیند , می روند
بلا. نسبتتان از آن کارها
همین حالا که دارم شعر می نویسم بعضی از کلماتم زرد پایین می آیند
بوی بد می دهند
ببخشید کاری نمی شود کرد
زایا نیست مثل خیلی ها
مثل من او یا همان شما
که تو شد و حالا او ست
الیاس قنواتی
آیه ی اول اگر چیزی مجبورم نمیکرد نمی زایدمت
چون دردش قابل تحمل نیست
آیه ی دوم اگر چیزی مجبورم نمی کرد نشان هیچ کس نمی دادمت
چون شرم دارم از این که تو از درون من بیرون آمده ای
آیه ی سوم حتما کسی درون من دست برده است آیه ی سوم نیست
مسیح از گیتار اسپانیش بدش می آید
مسیح از کاج های بلند بدش می آید
مسیح عاشق بید است
بید . . .
حالا توی چشم هایت دریا های زیادی مواجند
نمی گذارم طغیان کند
که تو مسیح شعر منی و نه چیز دیگری
می توانم به صلیبت نکشم
یا اصلا پیامبرت نکنم
حالا بخند
لب هایت را کمی باز کن
لب هایت را بیشتر باز کن
اصلا نخند
گیتار اسپانیش بزن
با کاج های بلند حرف
و بید گناه کبیره است
آه مسیح, دارم شوخی می کنم
آخر تو مسیح منی
تنها به من فکر کن
دارم به تو فکر می کنم
گیتار های اسپانیش را از تو دور
و کاج های بلند را می خشکانم
خواننده ی عزیز توی شعر من
کاجی نیست
گیتاری نه
تنها بید بید بید
حالا توی چشم هایتان دریا های زیادی مواجند
نمی گذارم طغیان کنند
که شما خواننده ی شعر منید و نه چیز دیگری
می توانم شعرم را پاره کنم
و شما نیست می شوید
نیست
حالا به من فکر کنید
دارم به شما فکر می کنم
. . . . . . . . . . . . .
-------------------------------------------------
دارم شعر می نویسم
برای دختر عمه ی رضای خدا
خدا به خیر کند
که خیلی نقش ها نقاشی نمی شوند
که تو نقش شده ای توی ذهنم
وتند تند می زند به خودش ضربه های محکم چکشی را
دل
تنگ تنگ تنگ می شود
که من با باران هایم انس گرفته ام
وگرفته ام خیلی چیز ها را تازه
که ماهی را هروقت از آب بگیری
لیز می خورد
چیزی از روی گونه هایم
و من می خورم به تمامی عصا ها
که لنگ بزنم بی عصا
و تو تنها , پرغرور ,آرام ,زیبا
الیاس فکر کردم داری گریه می کنی
--------------------------------------------------------
خیلی چیزها مثل امروزنیستند
خیلی چیز ها مثل دیروزند
یک تیک تاک از گذشته هنوز نیامده
می ترسم عقربه ها هم مثل ما جنسیت داشته باشند
مردها زن ها
, ها,ها,هاکه بلوغ خیلی ها با بلوغ عقربه ها بود هستواشکال هندسی به هندسه بر نمی گردند
چسبیده اند به جنسیتشان
به سطح
و این سطر که جنایت خیلی ها را رو می کند
حالا به صلیب ها زنجیر می اندازند
وگردن جای خوبی است برای به صلیب کشیدن عقربه های جنایت کار
کار از اینجا بالا گرفت
که دستم کشیده شد روی سوراخ ها
روی کوه ها
وقطع شود دستم تا همان جا بماند
و شبها فکرکنم که دستی دارم روی کوها
,ها,ها,ها
الیاس قنواتی
کی مثل تو به من نگاه می کند
یا چه کسی چشم های تو را دارد
نا مردم راست گفتی باد مرا می چرخاند
من می چرخم
زمین تو ام هرشبانه روز یک بار دور تو
و هر سال که به خودم می رسم می ترسم
نترس من یک گاو دو پاام
این تنها تفاوت من است
که به ثواب های جهنمی علاقه ی بسیاری دارم
و آتش رویای هر شب من است
همان که برای بعضی هاپا روی خودش گذاشت گلستان شد
حالا مانده ام که با این همه سوال چه کنم
تنها نشسته ام منتظر کی
یا ...
نا مردم راست گفتی
الیاس قنواتی
بنويس توی تمام دفتر هایت
که تمامی آگهی های فوت دروغ اند
که تمامی تولد ها دروغ اند
و تنها لبهای تو که چسبیده اند به ذهنم واقعیت دارند
تو توی تمام سطر های شعرم ایستاده ای
داری بنگ میزنی
بنگ بنگ توي مغزت
خون روي شعرم لخته مي شود
وسرخي چشم هايت به لب هايت مي آيد
نكند لب هايت به لب هايم نيايد
تصادف كن
بانوي من با من تصادف كن
كه من تصادف هاي عشقي را دوست دارم
من وتو بايد خسارت هاي زيادي ببينيم
كه يك روز ازراييل به سلامتي ما بنگ مي زند
بنگ بنگ توي مغزمان
خون پاشيده مي شود
وكسي توي دفترش مي نويسد
بنويس توی تمام دفتر هایت
كه تمامي آگهي هاي فوت دروغ اند
و تنها بنگ بنگ بنگ
الياس قنواتي
با جو کاری ندارم
با هندسه جغرافیا بینش
این همه که توی گوشم خواندند
با معشوقه ام کار دارم
که گمش کردم
آخر خیابان آیت الله منتظری نرسیده به خیابان امام خمینی
حالا باید بگردم توی منتظری
بگردم توی امام
دنبال اورانیوم های غنی شده نیستم
بگذارید بگردم
احساس هسته ای خودم را می خواهم
بزنید
گاز های اشک آور مرا یاد هم آغوشی هایمان می اندازد
اشک های پر لذتش
بزنید
من با آدم ها فرق دارم
که شعار می نویسند روی دیوار ها
نمی نویسم
که پدرم می گفت مرگ را عزرائل می نویسد
وفکر می کنم عزرائل نیستم
خواهش می کنم کسی نمیرد
دارم به خودم تیر می زنم
می خواهم سوراخ شوم
تا لای تمام کلاستر ها جا بگیرم
و بگردم توی منتظری توی امام
من معشوقه ام را گم کرده ام
بگذارید بگردم
-------------------------------------------------------------------------------------------------
من آدم هستم
پیامبر این همه هیچ
پیامبر خودم و تو
که حالا دیگر لباس می پوشیم
گناه می کنیم
نگاه می کنیم به فیلم های صحنه دار
به تو که صحنه ی منی
به من که صحنه ی تو ام
و این همه حرف که نزدند لب های ما
مشغول بازی بودند
قسم به انجیل که من بار ها بهشت را دیده ام
قسم به تورات که من سیب دوست ندارم
و قسم به قران که من آدم هستم
پیامبر این همه هیچ
حالا بیایید دورم جمع شوید
و بگوید که بگویم بهشت چگونه است
و من نگاه می کنم به دختری که حشیش می کشد
به مردی که هفت تیر می کشد
به نقاشی که عریانی معشوقه اش را
و کودکی که جنازه ی پدرش را
به تو نگاه می کنم خمیازه می کشم
مانده ام که تو حوا ای یا هوا
الیاس قنواتی
چشم هایم را کاملا باز کنم
که بند لباسی تو سینمای جالبیست
جوراب هایت که سپید می زنند و قرمز
در باد چون پرچم صلح می ماند و جنگ
مانده ام که دوستت بدارم یا ...
پیراهنت که حرفی نمی زند
انگار از دوری تن اعتصاب کرده
وسینه بند ت که در باد پر می شود
و لذت دست کشیدن دارد
یقینا شلوارت از بازیگرانه تازه ی این سینماست
هنوز خیس خیس است
و بازی گران دیگری
که دیالگ هایشان را فوت می کنند توی صورتم
من روز های گذشته ی تو را
پریروزت را
دیروزت را
توی این سینما می بینم
و بازیگرانی که تا به حال ندیده ام
یعنی فردا
و فردا چقدر زیبا ای
و فردا چقدر زیبا ای
------------------------------------------------------------
خانم ها آقایان سر به هوا راه بروید
پا به هوا راه بروید
این جا میدان مین است
من به معشوقه ام فکر می کنم
که هر بار گوشواره هایش دستم را می زد
که بیدست دوستم ندارد
که بی پا چگونه بروم سر وعده گاه
بزن تیر بزن
به وطنم فکر می کنم
که تن نمی خواهد
لعنتی تیر بزن
نکند فردا کودکم نام مرا تیر خورده به زبان بیاورد
به تن نیمه جانم تیر بزن
که پرنده ها از آتش می پرند
جهنده ها چه کنند
خزنده ها چه کنند
که بیدست روز تولد کودکم چگونه دست بزنم
که بی پا ...
خانم ها آقایان سر به هوا راه بروید
پابه هوا
اینجا میدان مین است
الیاس قنواتی
اهل کدام خیابانم
که خیابانم نیست
بیابانی بودیم باد آمد آسم گرفتیم
حالا توی تمام جملاتم
توی صورت تمام دختران دم بخت
سرفه می کنم
دست خودم نیست
نگاهم کن
خوب نگاهم کن
که من به نگاه زن ها اعتیاد دارم0
اصلا دارم
دو مادر
دو خواهر
و هزا هزار خواهر دیگر
که خیلی هاشان خواهرم نمی شوند
اهل کدام بیابانم
که بیابانم نیست
جامعه پیشرفت کرد, اتوبانش کردندحالا هر وقت توی خانه ام می نشینم
اتومبیل ها لهم می کنند
تا سرفه کنم توی صورت تمام مرده های عزیز
ببخشید دست خودم نیست
یعنی توی کدام خاکستان خاکم می کنند
بگوید خاکم نکنند
که من آسم دارم
من آسم دارم
الیاس قنواتی
مادر , بزرگ شدی
لای تمام چشم نوشته هایم
تکامل یک دوستت دارم بیوه
شاید پنج شنبه که دیروز بود
وشاید هم جمعه که مطمعنن امروز نیست
کسی به برجستگی های تو ......
بزرگ شدی !!!!!!!
حالا آرام توی دست های کوچکم بنشین
محکم به سیگارت پک بزن
بزن
آنقدر که دست هایم سیاه شوند
به سرفه بیفتم
چشم هایم سیلی خورده ببوسنت
که تو تک مادر نازن دنیایی
من دیر به تقویمم نگاه کردی
این تقویم شش بط عرق سگی بالا کشیده
شاید پنج شنبه که دیروز بود
وشاید هم جمعه که مطمعنن امروز نیست
به هیچ کس هیچ ربطی ندارد
که تاریخ هایم توی کدام دیسکو
با کدام یک از دختران مست
در حال رقصیدن است
مادر حالا چشم هایت را باز کن
که اینجا سمت راست دیوار است و
سمت چپ دیوار
ما گیر افتادیم
بیا شیرینی ها ی تلخی هایمان را تقسیم کنیم !!!!!!!
الیاس قنواتی
فرشته ها خدا را کم می آورند
وما صادر می کنیم از بنگلادش تا جزیره ی گوا
مرغ ها به خواب امشبشان فکر می کنند
من به خواب دیشبم
سر گیجه دارم
که چرا خرها ار ار می کنند ؟؟؟
ما ما نمی کنند!!!
حالا موشها آدم های خوبی هستند
و مورچه ها بد بختند
بی چوب
بی آبنبات
بی بی...
تو خیلی خوبی
دوست دارم وحشی باشی
درست موقعی که دوست دارم باشی دوست دارم نباشی
خیلی بزرگی خیلی
آن قدر که توی مشت هایم جا می شوی
به من فکر می کنی
من به روزی که خر ها ما ما می کنند
زیاد هم عجیب نیست
که زندگی حول یک محور ثابت می چرخد
من برای نسل های آینده می نویسم
عر عر
عر عر
الیاس
قنواتی
خیابان ها دارند دست تکان می دهند
تاکسی ها بی تفاوت رد می شوند
من زل زده ام به تمام دخترانی که به من زل زده اند
و چه دردی دارد
گیج توی خیابان ویج می روم
و دارم به تمام گل ها شک می کنم
از مرد ها بدم می آید
که توی خیابان با غرور راه می روند
از تاکسی ها متنفرم
که جلوی پای معشوقه ام بوق میزنند
بوق میشوم برای تو می زنم
بی بخشش اعدامم کنید
من از معشوقه های عمومی بدم می آید
قورباغه ای پشت سر معشوقه ام راه می ر